تبليغاتX
گلها همه آفتابگردانند(انجمن بامدادگتوند)

گلها همه آفتابگردانند(انجمن بامدادگتوند)

پنجره برای شعر گتوند

بياييد دست از سر مرده ها برداريم... به ياد قيصر امين پور

بعضی آدم ها فقط آدمند،بعضی ها حتا آدم هم نیستند! بعضی ها تا زنده اند هستند.بعضی ها وقتی میمیرند زنده می شوند،بعضی ها هم همیشه زنده اند.

بعضی ها از مردن بعضی ها زنده می شوند و به هر قیمتی که شده می خواهند زندگی کنند،بعضی ها هم مجبورند که زنده باشند و قبول کنند که دارند زندگی می کنند.

بعضی ها همیشه راه خودشان را می روند و کاری به کار کسی ندارن برعکس بعضی ها همیشه عادت دارند بر گرده های دیگران ره بروند.

بعضی ها ریشه دارند چون درختان بزرگ و بعضی ها بی ریشه اند چون علف های هرز!

زندگی آدم ها و آدم های زندگی  بعضی وقت ها جالب تر از این حرف ها میشود.

بعضی تن ها وقتی هستند تنهایند تن ها!تازه همین که میمیرند دوربرشان شلوغ می شود اما بیشتر از همیشه می فهمند که چقدر تنها بوده اند.

بعضی ها زنده ی دیگران را به مرد ه ی آنها ترجیح می دهند و بعضی ها مرده ی خود را به زنده ی دیگران!

خلاصه بعضی ها آنقدر جورواجورند که آدم به آدم بودن خود هم شک میکند گاهی!

اما این وسط قصه ی آدم بزرگا غمگین ترین بوده و هست:زندگی برای دیگران، دیگران مرگ برای او!

قصه ی شاعران حتا غم انگیز تر از این حرف هاست،نمونه ی عینی آن "قیصرامين پور"،این سال های آخر عمر وقتی می دیدمش به شدت احساس میکردم به شدت از زندگی و آدم هایش رنج می برد،احساس میکرد واقعن چرا "آهنگ شعر هایش تیره /ورنگشان تلخ است" *.

چه می شود که  دنیایی با این فراخی به قول بابا طاهر برای آدم هایی با قلبی فراتر از دنیا قفسی می شود با میله های درشت و روزنه های کوچک کوچک؟تا مجبور شوند:

سال های سال بمیرند/تا اینکه یک دم زندگی کنند؟**

دلیل چیست که قصه اینگونه می شود:

"اول آبی بود این دل،آخر اما زرد شد

آفتابی بود،ابری شد سیاه و سرد شد"**

تا حالا شده بپرسیم زنده ای که هیچ وقت برایمان زنده نبوده چرا با مردنش زنده می شود؟! او که زنده اش را هیچ وقت نشناخته ایم مرده اش را چرا اینقدر خوب میشناسیم!!؟

شده به عکس العمل های احتمالی مردها به خاطر کارهایی که میکنیم حرف هایی که میزنیم حرمت هایی که می شکنیم کمی فکر کنییم!!؟

من فکر میکنم کمی دست از سر مرده ها برداریم بد نمی شود و از سنگ قبرشان برای فتح خویش بالا نرویم لا اقل حرمتشان را در قبر نشکنیم!

"ما که این همه برای عشق

آه و ناله ی دروغ میکنیم

راستی چرا

در رثای بی شمار عاشقان

              -که بی دریغ-

خون خویش را نثار می کنند

از نثار یک درغ هم

            دریغ می کنیم؟" ***       

 

                                                              سيد محمود حسيني-۴/آبان/۸۹

 پي نوشت ها:

* گلها همه آفتابگردانند

**دستور زبان عشق

***گلها...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 17:58  توسط انجمن شعر بامداد گتوند  |